<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مطالب زیبا</title>
<link>https://roza12.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 03 Nov 2013 05:14:40 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>onh,kn</title>
<link>https://roza12.blogfa.com/post/84</link>
<description>گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر 					سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه 					های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه 					های تو کجا بود؟ 				 					 					 					 					گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که 					در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، 				 					 					 					من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی،</description>
<pubDate>Sun, 03 Nov 2013 05:14:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>roza12</dc:creator>
<guid>roza12.blogfa.com/post/84</guid>
</item>
<item>
<title>تا کی زنده ای ؟</title>
<link>https://roza12.blogfa.com/post/83</link>
<description>هنوز هم بعد از اين همه سال، چهره‌ي ويلان را 						از ياد نمي‌برم. در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز 						اول مـاه کـه حقوق بازنشستگي را دريافت مي‌کنم، به ياد 						 ويلان مي‌افتم 						... 						 						 						 						 						 ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانه‌ي اداره بود. 						از مال دنيا، جز حقوق اندک کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. 						 ويلان ، اول ماه که حقوق مي‌گرفت و جيبش پر 						مي‌شد، شروع مي‌کرد به حرف زدن 						...</description>
<pubDate>Sun, 03 Nov 2013 05:10:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>roza12</dc:creator>
<guid>roza12.blogfa.com/post/83</guid>
</item>
<item>
<title>اگر</title>
<link>https://roza12.blogfa.com/post/82</link>
<description>اگر می دانستم این آخرین دقایقی ست که تو را می بینم , به تو می گفتم &quot; دوستت دارم &quot; و نمی پنداشتم تو خود این را می دانی اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش.</description>
<pubDate>Thu, 01 Nov 2012 08:53:05 +0330</pubDate>
<dc:creator>roza12</dc:creator>
<guid>roza12.blogfa.com/post/82</guid>
</item>
<item>
<title>یادم باشد که: </title>
<link>https://roza12.blogfa.com/post/81</link>
<description>یادم باشد که: او که زیر سایه دیگری راه می‌رود، خودش سایه‌ای ندارد. یادم باشد که: هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را. یادم باشد که: زخم نیست آنچه درد می‌آورد، عفونت است. یادم باشد که: در حرکت همیشه افق‌های تازه هست. یادم باشد که: دست به کاری نزنم که نتوانم آن را برای دیگران تعریف کنم. یادم باشد که: آنها که دوستشان می‌دارم می‌توانند دوستم نداشته باشند. یادم باشد که: فرار؛ راه به دخمه‌ای می‌برد برای پنهان شدن نه آزادی.</description>
<pubDate>Thu, 01 Nov 2012 08:49:44 +0330</pubDate>
<dc:creator>roza12</dc:creator>
<guid>roza12.blogfa.com/post/81</guid>
</item>
<item>
<title>امتحان شفاهی فیزیک در دانشگاه</title>
<link>https://roza12.blogfa.com/post/80</link>
<description></description>
<pubDate>Tue, 04 Sep 2012 10:50:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>roza12</dc:creator>
<guid>roza12.blogfa.com/post/80</guid>
</item>
<item>
<title>مطلب خوبی است. </title>
<link>https://roza12.blogfa.com/post/69</link>
<description>مطلب خوبی است. 								 								 								 								ارزش خواندن را دارد مخصوصا قسمت چهارم</description>
<pubDate>Sat, 25 Aug 2012 17:41:07 +0330</pubDate>
<dc:creator>roza12</dc:creator>
<guid>roza12.blogfa.com/post/69</guid>
</item>
<item>
<title>برای تو که میخواهی بهترین باشی</title>
<link>https://roza12.blogfa.com/post/68</link>
<description></description>
<pubDate>Sat, 25 Aug 2012 17:38:09 +0330</pubDate>
<dc:creator>roza12</dc:creator>
<guid>roza12.blogfa.com/post/68</guid>
</item>
<item>
<title>خداوند از انسان چه می خواهد؟!...</title>
<link>https://roza12.blogfa.com/post/67</link>
<description>خداوند 																		از انسان 																		چه می 																		خواهد؟!... 																	 																		 																		 																	 																		 																		شبی از 																		شبها، 																		شاگردی 																		در حال 																		عبادت و 																		تضرع</description>
<pubDate>Sat, 18 Aug 2012 09:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>roza12</dc:creator>
<guid>roza12.blogfa.com/post/67</guid>
</item>
<item>
<title>صحبت خدا با حضرت ادم </title>
<link>https://roza12.blogfa.com/post/64</link>
<description>خداوند به حضرت 									آدم فرمود من بزودی همه نیکی ها را برای تو در 									چهار چیز جمع خواهم کرد 								 									 									 									 									 حضرت آدم گفت 									:خداوندا آن چهار چیز کدامند؟ 								 									 									 									 									 خداوند فرمود 								 									 									 									 									 یکی 									 از آنها مربوط به من است 									 								 									 									 									 									 دومی مربوط</description>
<pubDate>Sat, 18 Aug 2012 09:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>roza12</dc:creator>
<guid>roza12.blogfa.com/post/64</guid>
</item>
<item>
<title>خانواده یعنی چه؟</title>
<link>https://roza12.blogfa.com/post/63</link>
<description>با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم اووه! معذرت میخوام. من هم معذرت میخوام. دقت نکردم ... ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم کمی بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد همینکه برگشتم به اوخوردم و تقریبا انداختمش با اخم گفتم: ”اه ! ازسرراه برو کنار&quot; قلب کوچکش شکست و رفت نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام</description>
<pubDate>Wed, 15 Aug 2012 12:43:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>roza12</dc:creator>
<guid>roza12.blogfa.com/post/63</guid>
</item>
</channel>
</rss>
