onh,kn
پـــس هیـچ وقـت بـه اطرافت سنگ پرتاب نــــــــــــــــکــــــــن!!
چون اولین چیزی که مــیـــشـــکــنــــه ...
دنیــای خــود تـو ٍ..!!!
اگر می دانستم این آخرین دقایقی ست که تو را می بینم , به تو می گفتم " دوستت دارم " و نمی پنداشتم تو خود این را می دانی اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم، به تو میگفتم «دوستت دارم» و نمیپنداشتم تو خود این را میدانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلتها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش میکنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آنها کن. بهدوستان و همهی آنهایی که دوستشان داری
بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت. ... . همراه با عشق
یادم باشد که: او که زیر سایه دیگری راه میرود، خودش سایهای ندارد.
یادم باشد که: هر روز باید تمرین کرد دل کندن
از زندگی را.
یادم باشد که: زخم نیست آنچه درد میآورد،
عفونت است.
یادم باشد که: در حرکت همیشه افقهای تازه
هست.
یادم باشد که: دست به کاری نزنم که نتوانم آن
را برای دیگران تعریف کنم.
یادم باشد که: آنها که دوستشان میدارم میتوانند
دوستم نداشته باشند.
یادم باشد که: فرار؛ راه به دخمهای میبرد
برای پنهان شدن نه آزادی.
یادم باشد که: باورهایم شاید دروغ باشند.
یادم باشد که: لبخندم را توى آیینه جا نگذارم.
یادم باشد که: آرزوهای انجام نیافته دست زندگی
را گرفتهاند و او را راه میبرند.
یادم باشد که: لزومی ندارد همان قدر که تو
برای من عزیزی، من هم برایت عزیز باشم.
یادم باشد که: محبتی که به دیگری میکنم ارضای
نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد.
یادم باشد که: اندک است تنهایی من در مقایسه
با تنهایی خورشید.
یادم باشد که: دلخوشیها هیچکدام ماندگار
نیستند.
یادم باشد که: تا وقتی اوضاع بدتر نشده! یعنی
همه چیز رو به راه است.
یادم باشد که: هوشیاری یعنی زیستن با لحظهها.
یادم باشد که: آرامش جایی فراتر از ما نیست.
یادم باشد که: من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که
تنهائیم.
یادم باشد که: برای پاسخ دادن به احمق، باید
احمق بود!
یادم باشد که: در خستهترین ثانیههای عمر هم
هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!
یادم باشد که: لازم است گاهی با خودم رو راستتر
از این باشم که هستم.
یادم باشد که: سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشتهاند،
هر کسی سهم خودش را میآفریند.
یادم باشد که: آن هنگام که از دست دادن عادت
میشود، بدست آوردن هم دیگر آرزو نیست.
یادم باشد که: پیشترها چیزهایی برایم مهم
بودند که حالا دیگر مهم نیستند.
یادم باشد که: آنچه امروز برایم مهم است، فردا
نخواهد بود.
یادم باشد که: نیازمند کمکاند آنها که منتظر
کمکشان نشستهایم.
یادم باشد که: هرگر به تمامی ناامید نمیشوی
اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی.
یادم باشد که: غیر قابل تحمل وجود ندارد.
یادم باشد که: گاهی مجبور است برای راحت کردن
خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد.
یادم باشد که: خوبی آنچه که ندارم این است که
نگران از دست دادناش نخواهم بود.
یادم باشد که: وظیفه من این است؛ حمل باری که
خودم هستم تا آخر راه.
یادم باشد که: در هر یقینی میتوان شک کرد و
این تکاپوی خرد است.
یادم باشد که: همیشه چند قدم آخر است که سختترین
قسمت راه است.
یادم باشد که: امید، خوشبختانه از دست دادنی
نیست.
یادم باشد که: به جستجوى راه باشم، نه همراه.
ارزش خواندن را دارد مخصوصا قسمت چهارم
|
((توسط دوست عزیزم آلما نوشته شده دروبلاگhttp://alma67.blogfa.com/))
**به عوض ان که به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن**
******به جای شناگر بودن در زندگی،شناگر خوب باش.******
(لحظات شادی خدا را ستاش کن
لحظات سختی او را جستجو کن
لحظات ارامش خدا را صدا کن
لحظاتدر اورد به خدا اعتماد کن
و درتمام لحظات او را شکر کن.)
زیبا ترین عکس ها،
در اتاق های تاریک ظاهر مشوند
پس هر وقت در قسمت تاریک زندگی ات واقع شدی
بدان که خدا قصد دارد تصویری زیبا از تو بسازد
هیچ وقت نگو وقت ندارم
به تو دقیقا همان زمانی داده شده
که به هلن کلر،انیشتین،میک انز و ...داده شده.
قا ما تف، شما آبشار نیاگارا ما بدبخت حقیر، شما کوروش کبیر ما واشر، شما ارباب حلقه ها ما طرح مسکن مهر، شما برج العربی ما مینیمم نسبی، شما ماکسیمم مطلق ما مداح، شما دی جی! آقا اصن ما قیژقیژ دیال آپ، شما امواج وایرلس آقا ما پراید، شما پرادو آقا ما باد بزن دستی، شما کولر گازی نانو آقا ما امشب، شما هزار و یک شب! آقا ما پت ومت، شما آیکیو سان آقا ما بخیه، شما چفیه آقا ما شب تار، شما صبح امید! آقا ما ورزش از نگاه دو، شما برنامه نود! آقا ما فـــ، شما فرحزاد ! آقا ما بتمرگ، شما بفرما! آقا ما هی آره، شما هی نه ... آقا ما شورش قبیلهای، شما گفتگوی تمدنها آقا ما لکنت زبون، شما سخنگوی دولت ! آقا ما پوچ، شما گل ! آقا ما بنال بینیم با ...، شما خواهش میکنم بفرمایید آقا ما چی کوفت میکنی ...، شما چی میل داری عزیزم؟! آقا ما فلافل شما، مدیر عامل پخش فراوردههای گوشتی آقا ما مخـمون تاب داره، شما حیـاط ویلاتون! آقا ما افتاده، شما پاس کرده آقا ما کولر آبی، شما کولر گازی ال جی آقا ما برف، شما بهمن آقا ما چاکریم، شما نایس تو میت یو آقا ما کوله پشتی، شما کوله باری از تجربه آقا ما "صرفا جهت اطلاع و فاقد هرگونه ارزش"، شما "کپی برابر اصل- ثبت با سند برابر است" آقا ما بله قربان- بله قربان ...، شما سلطان آقا ما علوم اول راهنمایی، شما فیزیک انتگرال آقا ما تقویم جیبی، شما موسسه ژئو فیزیک! آقا ما سه کله پوک، شما سه تفنگدار آقا ما کته، شما بیف استروگانف آقا ما جرز لای دیوار، شما پتروس فداکار آقا ما فلافل، شما هات رویال برگر با پنیر و قارچ آقا ما بن کارگری، شما بن تخفیف دیزنی لند آقا ما سوختگی درجه ۳، شما برنزه شکلاتی آقا ما آب حوض، شما شیر موز آقا ما عشق و عاشقى، شما عقل و منطق ... آقا ما بتمرگ، شما بفرما! آقا ما یه نقطه توی فضا، شما مبدا مختصات شما ماهیچه، ما اشکنه آقا ما پنج کیلومتر تا بهشت، شما ۲۴ آقا ما سیمبیان، شما آندروید آقا ما nokia 1100، شما vertu آقا ما آپارات، شما یوتیوب آقا ما کلوب، شما فیسبوک آقا ما جرقه، شما بیگ بنگ آقا ما سحابی، شما کهکشان آقا ما آهنربا، شما سیاهچاله آقا ما متر، شما سال نوری آقا ما سفیر امید، شما اتلانتیس آقا ما منجم آماتور، شما اختر فیزیکدان آقا ما تلویزیون کمدی، شما سه بعدی آقا ما مارمولک، شما تمساح آقا ما cd، شما بلو ری آقا ما چوق لباسی، شما توتال کر آقا ما چرتکه، شما الجبرا آقا ما x=2، شما E=mc2 آقا ما میریم اغذیه، شما برین پدیده آقا ما مستشار ، شما جهانگیرشاه دولو آقا واسه شما میگن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد اما واسه ما میگن این الاغ هر یونجهای که جلوش باشه میخوره! | |
برو بمیر : برو گمشو ! بمیرم برات : خیلی دلم برایت می سوزد ! می میرم برات : عاشقتم ! می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟ مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟ نمردیم و ... : بالاخره اتفاق افتاد ! مردیم تا ... : صبرمان تمام شد ! مرده : بی حال ! مردنی : نحیف و لاغر ! مردم : خسته شدم! من بمیرم ؟ : راست می گویی | |
U Blushed.. U Look Down And Smile
|
وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ... |
|
When U Were 20 Yrs Old, I Said I Love U... |
|
وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم |
|
When U Were 25 Yrs Old, I Said I Love U... |
|
وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم .. |
|
When U Were 30 Yrs Old, I Said I Love U... |
|
وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم .. |
|
When U Were 40 Yrs Old, I Said I Love U... |
|
وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم |
|
When U Were 50 Yrs Old, I Said I Love U.. |
|
وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم |
|
When U Were 60 Yrs Old, I Said I Love U... |
|
وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم |
|
When U Were 70 Yrs Old. I Said I Love U... |
|
وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم |
|
When U Were 80 Yrs Old, U Said U Love Me! |
|
وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری.. |
|
That Day Must Be The Happiest Day Of My
Life! |
|
اون روز بهترین روز زندگی من بود .. |
|
to tell someone how much you love, |
وارن بافت، دومین مرد ثروتمند جهان، طی یک مصاحبه جذابی داشت، عقاید خود را درباره ثروت و لذت فاش کرد. در زیر می توانید توصیه های دلنشین و نکاتی از زندگی او را بخوانید و کمی برای موفقیت و داشتن زندگی سعادتمند ترمزدستی زندگی خود را بکشید:
**او اولین سهام خود را در 11 سالگی خرید و هنوز هم عقیده دارد که خیلی دیر
شروع کرده است.
**دارایی ها در آن زمان بسیار ارزان بود، پس فرزندان خود را به سرمایه
گذاری تشویق کرد.
**او اولین زمین کشاورزی خود را در 14 سالگی خریداری کرد؛ آن هم با جمع
کردن درآمدهای ناشی از فروش روزنامه.
**هر کسی می تواند با پس انداز پول های خود به امکانات زیادی برسد. فرزندان
خود را به شروع یک تجارت تشویق کنید.
**او هنوز در خانه 3 اتاق خوابه ای که 50 سال پیش خریداری کرده بود زندگی
می کند. او می گوید هرچه می خواهد در این خانه وجود دارد. نکته جالب این است که
خانه او هیچ حصار و دیواری ندارد.
- هیچ گاه بیش از آن چیزی که احتیاج دارید خرید نکنید.
**او همواره اتومبیل خود را می راند و هیچ راننده و محافظی ندارد.
**شما همان هستید که هستید نه آنچه که دارید.
**او هیچ گاه با هواپیمای شخصی خود مسافرت نمی کند، درصورتی که او خود مالک
بزرگ ترین شرکت تولیدکننده جت خصوصی است.
**همواره به این فکر کنید که چگونه می توانید با اقتصادی اندیشیدن از زندگی
لذت ببرید.
**شرکت او به نام Berkshire Hathaway / برکشایر هاتوی 63 شرکت
تابعه دارد.
او هر سال یک نامه به مدیران آنها می نویسد و اهداف را مشخص می کند. او هیچ گاه
جلسات متعدد و تماس های معمول شرکت ها را با آنها ندارد.
**او همواره به مدیران خود 2 قانون را یادآور می شود: «همواره مراقب پول
سهامداران باشید»، «قانون اول را فراموش نکنید».
**اهداف را تعیین کنید و مطمئن شوید که افراد شما روی آنها متمرکز هستند.
**او هیچ گاه با جامعه شلوغ ارتباط برقرار نمی کرد. تنها تفریح او یک پاپ
کورن و تماشای تلویزیون بود.
**سعی نکنید که با اموال خود به دیگران فخر بفروشید، تنها از چیزهایی که
دارید خودتان لذت ببرید.
**وارن بافت هیچ گاه یک موبایل یا حتی یک کامپیوتر نداشته است.
**بیل گیتس، ثروتمندترین مرد روی زمین 5 سال پیش او را ملاقات کرد. او تصور
می کرد که هیچ نقطه مشترکی از لحاظ عقیده ای با او ندارد، بنابراین برای نیم ساعت
برنامه ریزی کرده بود در صورتی که ملاقات آنها 10 ساعت طول کشید و پس از آن از
طرفداران وارن بافت شد.
توصیه او به افراد جوان:
شادترین مردم کسانی نیستند که لزوما بهترین چیزها را داشته باشند، بلکه افرادی
هستند که قدر امکاناتی را که دارند می دانند.
**از وام های بانکی دوری کنید و روی خودتان سرمایه گذاری کنید و همواره به
یاد داشته باشید که: «پول انسان ها را خلق نمی کند، بلکه انسان ها هستند که پول را
خلق می کنند»، «زندگی را به سادگی خودتان زندگی کنید.»
**براساس حرف های دیگران عمل نکنید، فقط به آنها گوش کنید ولی هرچه را که
احساس خوبی به آن دارید، انجام بدهید.
**به دنبال پوشیدن یا داشتن برندها نباشید، بلکه آنچه را که در آن احساس
راحتی می کنید خریداری کنید.
**پول خود را روی چیزهای غیرضروری خرج نکنید، بلکه روی چیزهایی سرمایه
گذاری کنید که واقعا به آنها احتیاج دارید.
**در نهایت اینکه این زندگی شماست، پس چرا این فرصت را در اختیار دیگران
قرار می دهید تا روی زندگی شما حاکم باشند؟
در خاتمه این نکته که: «شادترین مردم کسانی نیستند که لزوما بهترین چیزها را
داشته باشند، بلکه افرادی هستند که قدر امکاناتی را که دارند می دانند.»
همه آدمها با هم برابرند ...
اما پولدارها محترم ترند...
همه آدمها برابرند ...
اما سیاه ها بدبخت ترند و سفیدها برترند...
البته تبعیضی در بین نیست ...
در کل همه آدمها با هم برابرند ولی بعضیها برابرترند !!!
ایا میدانید
آیا می دانید : زنبور
از بوی عرق بدش می آید و به کسی که بدنش بو بدهد یا عطر زده باشد حمله می کند؟
آیا می دانید : کتاب رکوردهای گینس ، رکورددار دزیده شدن از
کتابخانه های عمومی است.
آیا می دانید : نعناع سکسکه و تنگی نفس را شفا می دهد؟
آیا می دانید : زمین با سرعتی معادل صدوهشتاد هزار کیلومتر
در ساعت دور خورشید می چرخد.
آیا می دانید : خوردن یک سیب اول صبح ، بیشتر از قهوه باعث دور شدن خواب
آلودگی می شود؟
آیا می دانید : که موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده
بمانند.
آیا می دانید : برای جلوگیری از جوانه زدن
سیب زمینی باید درون سبد آن یک عدد سیب قرار دهید؟
آیا می دانید : مارها ناشنوا هستند و احساس آنها از محیط
اطرافشان براساس ارتعاشاتی است که از زمین دریافت میکنند.
آیا می دانید : فنلاند بهترین آب نوشیدنی و هندوستان بدترین آب نوشیدنی را
دارد.
آیا می دانید : نوزاد بیش از ۳۰۰ استخوان دارد که با رشد بعضی از
آنها به یکدیگر جوش می خورند؟
آیا می دانید : لایه بیرونی پوست انسان هر ۲ هفته یکبار با سلول های
جدید تعویض میشود؟
آیا می دانید : قدمت سیلک کاشان در ایران به ۱۰ هزار سال
پیش بازمی گردد.
آیا می دانید : والت دیسنی از موش می ترسید.
آیا می دانید : چین بیشتر از هر کشوری همسایه دارد ، چین با ۱۳ کشور
هم مرز است؟
آیا می دانید : مادر و همسر گراهام بل ، مخترع تلفن ، هر دو
ناشنوا بودند.
آیا می دانید : بدن انسان قادر است در ظرف یک ساعت دو لیتر
عرق تولید کند!؟
آیا می دانید : با چشم غیرمجهز به دوربین یا تلسکوپ ، شش
هزار ستاره را در آسمان می توان مشاهده کرد؟
آیا می دانید : در سال ۱۹۹۶ ، ۳۱۵ مورد اشتباه در
دیکشنری معروف وبستر وجود داشت.
آیا می دانید
: شکلات بر عصب و قلب سگ تاثیر بدی دارد ، با کمی شکلات می
تواین یک سگ را کشت.
آیا می دانید : یک قطره الکل ، عقرب را دیوانه می کند و سبب
می شود خودش را نیش بزند و بکشد.
آیا می دانید : مایع موجود در نارگیل نارس را می توان به جای
پلاسمای خون استفاده کرد.
آیا می دانید : درخت بلوط تا قبل از پنجاه سالگی میوه نمی دهد.
آیا می دانید : بنای برج دوقولوی
تجارت جهانی نیویورک به دست ۲ ایرانی بنا شد.
آیا می دانید : عریض ترین آبشار جهان ،
آبشار “خن ” در لائوس است که ۱۰ کیلومتر عرض و ۱۵ تا ۲۰ متر ارتفاع دارد.
آیا می دانید : نیکوتین سیگار به سرعت جذب خون می شود و در
مدت سی ثانیه به مغز می رسد و بر سلول های عصبی اثر می گذارد؟
آیا می دانید : علت شناور شدن یخ روی آب این است که
مولکول آب در حالت یخ زده جای بیشتری می گیرد ؛ بدین علت ، آب یخ زده سبک تر از اب جاری است
چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید ؟
الف) جوونی کردم !
ب) سادگی کردم
ج) گول خوردم !
د) من که نرفتم خواستگاری ، اون اومد !
اگر خدایی ناکرده عیالتان فوت کند شما چه کار می کنید ؟
الف) اول ناراحت و بعد خوشحال می شوید !
ب) اول خرما و بعد شاباش می دهید
ج) اول قبرستان و بعد محضر می روید !
د) انشاا... بقای عمر ? تای دیگر باشه !
ملاک شما در انتخاب عیالتان چه بوده است ؟
الف) املاک پدرش !
ب) دارایی پدرش
ج) املاک و دارایی پدرش !
د) همه موارد !
اگر عیالتان از شما بخواهد که برای کادوی تولدش یک گردنبد طلا بخرید چکار می کنید ؟
الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور می شوید !
ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مریضی می زنید
ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن می زنید !
د) آدرس یک بدلی فروشی کار درست را از دوستتان می گیرید !
محبت آمیز ترین جمله ایکه به عیالتان گفته اید چه بوده است ؟
الف) عزیزم ، امروز صبحانه چی داریم ؟!
ب) عزیزم ، امروز ناهار چی داریم ؟
ج) عزیزم ، امشب شام چی داریم ؟!
د) من واقعا ... من واقعا عاشق ... من واقعا عاشق تو ... من واقعا عاشق تو روبچه با پنیرم !
در کارهای منزل چقدر به عیالتان کمک می کنید ؟
الف) در خوردن غذا با او همکاری می کنید !
ب) کانال های تلویزیون را شما با کنترل عوض می کنید
ج) موقعی که عیالتان مشغول تمیز کردن منزل یا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشویق می کنید !
د) گاهی اوقات کارهای شخصی تان را خودتان انجام می دهید !
اگر عیالتان با شما قهر کند برای آشتی کردنش چه کار خواهید کرد ؟
الف) شما هم با او قهر می کنید تا زمانیکه خودش بیاید منت کشی !
ب) از طریق بکارگیری سیستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتی خواهید داد
ج) او را تهدید می کنید که اگر تا ?? بشمارید و آشتی نکند سریعا اقدام به اختیار نمودن همسر جدید می نمایید !
د) حاضرید یک چیزی هم بدهید اگر همیشه قهر باشد !
( نظرتان در مورد این جمله چیست ؟ ( مهرم حلال ، جونم آزاد
الف) زیبا ترین جمله دنیاست !
ب) با معنا ترین جمله دنیاست
ج) خوشحال کننده ترین جمله دنیاست !
د) تخیلی ترین جمله عصر کنونی است !
در کل ، از زندگی با عیالتان راضی هستید ؟
الف) اگر نباشم چیکار کنم ؟!
ب) چاره ای جز این ندارم
ج) یک جوری داریم می سازیم دیگه !
د) بله که راضی هستم البته تا زمانیکه بتوانم پول مهریه اش را جور کنم !
مخلوط سیر و لیمو، گرفتگی رگ ها را برطرف می کند
اگر دچار گرفتگی
رگ های قلبی شده اید، نیازی به عمل قلب باز ندارید، زیرا گرفتگی رگ ها پس از این، شما را آزار
نخواهد داد. فقط کافی است، روزی نصف استکان (معادل 30 سی سی) از این نوشیدنی
غلیظ و طبیعی را میل نمایید تا مشکل تان به کلی برطرف گردد.
اگر دچار گرفتگی رگ های قلبی شده اید، نیازی به عمل قلب باز
ندارید، زیرا گرفتگی رگ ها پس از این، شما را آزار نخواهد داد. فقط کافی است، روزی نصف
استکان (معادل 30 سی سی) از این نوشیدنی غلیظ و طبیعی را میل نمایید تا مشکل تان به کلی برطرف گردد.
افرادی که مشکل چربی خون
بالا دارند و میزان
کلسترول بد در آنها بالاست و رگ های بدن آنها در اثر رسوب چربی
ها دچار گرفتگی شده است ، پس از مصرف این محلول می توانند شب ها
بدون پریشانی خاطر، خواب راحت و آسوده ای داشته باشند.
همچنین مصرف این محلول، برای کسانی که سایش دندان (دندان قروچه)
و یا جرم دندان دارند، مفید است.
طرز تهیه:
سی عدد حبه ی سیر را پوست بگیرید و
همراه با 5 عدد لیمو ترش (شیرازی) با پوست که قبلا هسته های آنها را گرفته اید، در هم زن (میکسر) بریزید. پس از آن که همه ی محتویات در میکسر له شد، با یک لیتر آب
مخلوط نموده و بجوشانید (نکته ی مهم:
فقط و فقط، یک بار جوش بخورد).
پس از سرد شدن، آن را از صافی رد نمایید و محتویات
را داخل یک شیشه بریزید و در یخچال نگهداری کنید.
طرز مصرف:
روزانه نصف استکان از این نوشیدنی
(به اختیار خودتان قبل یا بعد از غذاهای
اصلی) را میل نمایید. پس از گذشت سه هفته ، احساس جوانی و شادابی در تمام وجودتان قابل لمس
خواهد بود، زیرا تمامی گرفتگی های رگ های بدن و سایر عوارض آن مثل دید کم و سنگینی گوش برطرف خواهد
شد.
به یاد داشته باشید، بعد از مصرف یک دوره ی سه هفته ای، باید
هشت روز استراحت کرده و سپس دومین دوره ی مصرف سه هفته ای را شروع کنید. به این ترتیب یک تاثیر
مطلوب را تجربه خواهید کرد. این
دوره ی درمان ارزان و بی ضرر را می بایست هر ساله تکرار کنید.
البته باید گفت که با خوردن این نوشیدنی، هیچ کس بوی نامطلوب سیر را از شما احساس
نخواهد کرد.
(اگر مشکل قلبی دارید، بهتر است قبل از مصرف
این مخلوط با پزشک خود مشورت کنید).
آرزوهای ویــکتور هوگو برای شما
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم حيواني را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد..
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برايت آرزو کنم !
مراقب آنچه که
میگویید باشید
هنگامی که جوان بودم زندگی خانوادگی وحشتناکی داشتم. تنها به این دلیل به
مدرسه میرفتم که بتوانم چند ساعتی از خانه دور باشم و خودم را میان بچه های
دیگر گم کنم. عادت کرده بودم مثل یک سایه، بی سر و صدا به مدرسه بیایم و به
همان شکل به خانه برگردم. هیچ کس توجهی به من نداشت و من نیز با کسی کاری
نداشتم. ترجیح میدادم هیچ توجهی را به خود جلب نکنم زیرا باور داشتم همه از
من بدشان میآید. گرچه در خلوت خود تمنای دیده شدن و توجه را داشتم.
زندگی سایه وار من به همین شکل میگذشت تا اینکه لنی (Lenny )به مدرسه ما آمد. لنی دبیر ادبیات انگلیسی در دبیرستان ما بود. ۴۲ ساله، با ریش کم پشتی که تمام صورتش را پوشانده بود و لبخند دلنشینی
که همیشه بر لب داشت. ریز نقش و پر جنب و جوش بود و اصرار داشت او را با نام
کوچک صدا کنیم. برای اولین بار در زندگی ام کسی به من توجه کرد و با من
مهربان بود. برای اولین بار در زندگی ام کسی مرا میدید، لنی!
متاهل بود و یک فرزند داشت. عاشق همسرش بود و معلوم بود که توجهش به من رنگ
دلباختگی ندارد. گاهی پس از پایان ساعت درس در مدرسه میماند و با هم حرف
میزدیم. از اینکه به حرفهایم گوش میداد تعجب میکردم و لذت میبردم و زمانی که
کیف چرمی اش را بر میداشت و میگفت: «خوب بهتر است بروم.» هرگز لحنش به شکلی
نبود که حس کنم از بودن با من خسته شده است. برخلاف دیگران، به نظر میرسید
از بودن با من خوشش میآید. حتا یک بار مرا به خانه اش دعوت کرد. همسرش
برایمان نان خانگی پخته بود و من با شگفتی دیدم که لنی برای فرزند کوچکش
کتاب داستان میخواند. رویداد عجیبی که هرگز در خانواده خودم ندیده
بودم!
لنی توانست نظر مرا نسبت به خودم تغییر دهد. او به من گفت که میتوانم یک
نویسنده شوم. گفت نوشته هایم پر از احساس هستند و او از خواندنشان لذت
میبرد. ابتدا باور نکردم. خودم را موجود بی ارزشی میدانستم که کاری از او
ساخته نیست و ایمان داشتم لنی به خاطر تشویق من دروغ میگوید. اما او یک بار
در میان کلاس و در برابر چشمان تمام همکلاسی هایم، به خاطر متن ادبی که
نوشته بودم برایم دست زد و به همه گفت که من میتوانم یک نویسنده بزرگ شوم.
زمانی که به اتاق آموزگاران میرفت دیدم که در راه با سایر دبیران در مورد من
و متنی که نوشته بودم حرف میزند.
همان روز تصمیم گرفتم یک نویسنده شوم، چون لنی این طور میخواست. اما
متاسفانه اغلب میان آنچه که میخواهید و آنچه که واقعا انجام میدهید سالها
فاصله وجود دارد و من زمانی شروع به نوشتن کردم که بیست سال از آن روز
میگذشت.
در همان سالی که لنی مرا تحسین کرد، به دلیل مشکلات شدید خانوادگی، کشیدن
سیگار را در پانزده سالگی شروع کردم. سال بعد، هم مشروب میخوردم و هم مواد
مخدر استعمال میکردم. هنوز هم لنی را دوست داشتم و با اینکه دیگر معلم من
نبود او را گاه گاهی میدیدم تا اینکه خبردار شدم لنی مبتلا به سرطان شده
است. از شدت غم داشتم دیوانه میشدم. به خودم، دنیا و به خدا بد و بیراه
میگفتم. نمیدانستم چرا مردی به این خوبی باید در جوانی از دنیا برود (زمانی
که جوان هستیم انتظار داریم دنیا به همان شکلی باشد که ما میخواهیم). به
دیدنش رفتم. برخلاف آنچه که تصور میکردم با اینکه لاغر و رنگ پریده شده بود،
آرام و خوشرو بود. همان لبخند همیشگی را بر لب داشت و مثل همیشه از دیدن من
خوشحال شد. رفته بودم تا به او دلداری بدهم و به زندگی امیدوارش کنم اما
گریه امانم را برید و نتوانستم هیچ حرفی بزنم. در عوض او بود که مرا دلداری
میداد و میخواست به زندگی امیدوارم کند. از من خواست اعتیاد را ترک کنم و
زندگی را دوست بدارم چون ارزش دوست داشته شدن را دارد.
از خانه اش که بیرون آمدم تصمیم داشتم مانند او زندگی کنم. دوست داشتم زمانی
که هنگام مرگ من نیز فرا میرسد بتوانم مانند لنی به همین اندازه آرام، صبور
و راضی باشم. اما نشد. نتوانستم در برابر مشکلات خانوادهام دوام بیاورم و
تنها چند روز بعد از ملاقاتم با لنی از خانه فرار کردم و به لندن رفتم.
بیست سال گذشت. تمام روزهای این بیست سال را در اعتیاد و فساد غوطه خوردم.
از تمام مردم و از خودم متنفر بودم. هیچ اعتقاد، هیچ باور و هیچ ایمانی را
قبول نداشتم. در زندگی هیچ هدف، هیچ امید و هیچ آیندهای نمیدیدم و زندگی
برایم تنها عبور کُند روزها بود. روزی به طور اتفاقی و برای اینکه از سرما
فرار کنم وارد یک گالری نقاشی شدم. درون گالری یکی از همکلاسیهای قدیمی ام
را دیدم. قبل از اینکه بتوانم از دیدش فرار کنم، مرا دید و به طرفم آمد. هیچ
اشتیاقی نداشتم که از شهری که در گذشته در آن زندگی میکردم برایم حرف بزند
اما او آدم پرحرفی بود و از همه کس و همه چیز حرف زد. تقریبا به حرفهایش گوش
نمیدادم تا اینکه نام لنی را در میان حرفهایش شنیدم. گفت، لنی تنها یک سال
پس از فرار من، با زندگی وداع کرده است. گفت، یک بار همراه با سایر بچهها به
دیدن لنی رفته بود. تنها یک هفته قبل از مرگش. لنی به آنها گفته بود که
ایمان دارد من روزی نویسندهی بزرگی خواهم شد. نویسنده ای که همکلاسی هایم به
آشنایی با او افتخار میکنند. برای اینکه نگاه تمسخر آمیز همکلاسی سابقم بیش
از آن آزارم ندهد به سرعت از گالری بیرون آمدم و به آپارتمان کوچک، کثیف و
حقیرم پناه بردم. ساعتها گریه کردم. برای اولین بار احساس کردم لیاقتم بیش
از این زندگی نکبت باری است که برای خودم درست کردهام. برای اولین بار دعا
کردم و از خدا خواستم کمکم کند تا بتوانم همان کسی شوم که لنی انتظار داشت.
قبل از اینکه بتوانم به رویای آموزگارم جامه عمل بپوشانم، دو سال طول کشید
تا توانستم اعتیادم را ترک کنم و خودم را به طور کامل از منجلابی که در آن
گرفتار شده بودم نجات دهم. در تمام این مدت، هر روز این جمله لنی را با خود
تکرار میکردم: «روزی نویسنده بزرگی خواهم شد.
زمانی که برنده جایزه بزرگ ادبی انگلستان شدم، در مصاحبه مطبوعاتی ام
گفتم: «هرگز از قدرت کلمات غافل نشوید. گاه یک جمله ساده میتواند زندگی فردی
را به طور کامل دگرگون کند، میتواند به او زندگی ببخشد و یا زندگی را از او
دریغ کند. خواهش میکنم مراقب آنچه که میگویید باشید!»
داستان زندگی کاترین رایان Catherine Ryan نویسندهی داستانهای کوتاه و برندهی جایزهی بزرگ ادبی انگلستان
هیچ کاغذی بیش از 7 بار از وسط تا نمی شود
مایع داخل نارگیل تازه سبز، حاوی پلاسمای مشابه خون است
میزان سوختن کالری در هنگام خواب بیشتر از هنگام تماشای تلویزیون است
اولین محصولی که بارکد خورد، این آدامس
بود
زهره، تنها سیاره ای است که در جهت عقربه های ساعت می چرخد
سیب بیشتر از کافئین ، در بیدار کردن شما مؤثر است
اولین صاحب کمپانی مارلبرو بر اثر سرطان ریه مرد
مروارید در سرکه حل می شود
صدای کواک اردک، اکو ندارد و کسی نمی داند چرا؟
لاک پشت ها از طریق مقعد خود نیز نفس می کشند!
به زیپ خود نگاه کنید. علامت موجود متعلق به شرکت Yoshida Kogyo Kabushibibaisha در ژاپن ، بزرگترین تولیدکننده زیپ در جهان است
لئوناردو داوینچی می توانست همزمان با یک دست خود بنویسد و با دست دیگر نقاشی کند
گربه تنها حیوان خانگی است که نام او در انجیل نیامده است
نقاشی تابلوی مونالیزا برای داوینچی، ده سال بطول انجامید
در کازینو های لاس وگاس، هیچ نوع ساعتی وجود ندارد
دندانپزشکان توصیه کرده اند که مسواک ها باید دست کم یک و نیم متر از کاسه تولت
فاصله داشته باشند تا ذرات ریز آب را هنگام کار کردن سیفون، بخود جذب نکنند.
برای درخشندگی مو
یك قاشق سركه به موهای خود زده، سپس آب بكشید.
برای به دست آوردن یخ پاك و تمیز
آب را اول بجوشانید.
برای درخشندگی آینه
آن را با اسپرایت پاك كنید.
برای پاك كردن آدامس از روی لباس
لباس را به مدت 1 ساعت در فریزر قرار دهید.
برای جلا بخشیدن به لباس های سفید
لباس را همراه با یك تكه لیمو به مدت 10 دقیقه در آب داغ
خیس كنید.
برای جلوگیری از ریزش اشك هنگام پوست كندن پیاز
آدامس بجوید.
برای جوشاندن سریع سیب زمینی
پیش از جوشاندن سیب زمینی را فقط از یك جهت پوست بگیرید.
برای جوشاندن سریع تخم مرغ
به آب آن نمك اضافه كنید.
برای امتحان تازه بودن ماهی
آن را در یك كاسه آب سرد بگذارید. در صورتی كه ماهی شناور شود تازه است.
برای امتحان تازگی تخم مرغ
آن را در آب بگذارید اگر به صورت افقی قرار گرفت تازه است. اگر به صورت كج قرار
گرفت 3-4 روزه است. اگر عمودی قرار گرفت 10 روزه است. اگر شناور شد كهنه است.
برای پاك كردن اثر جوهر از روی لباس
خمیر دندان را روی لكه جوهر قرار دهید و بگذارید خشك شود سپس بشویید.
برای فرار مورچه ها
پوست خیار را نزدیك سوراخ مورچهها قرار دهید.
برای خلاص شدن از دست موش
در محلی كه موش را پیدا كردهاید فلفل سیاه بپاشید. موشها فرار خواهند كرد.
برای خلاص شدن از دست حشرات در هنگام شب
برگهای نعنا را نزدیك تخت و بالش و در اطراف اطاق خود قرار دهید
۱) مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه، اگه خنگ باشی تو وقت معلمو.
۲) دنبال پول دویدن بی فایده است، چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو.
۳) عاشق شدن بی فایده است، چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو.
۴) ازدواج کردن بی فایده است، چون قبل از 30 سالگی زوده بعد از 30 سالگی دیر.
۵) بچه دار شدن بی فایده است، چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن.
۶) پیک نیک رفتن بی فایده است، چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری.
۷) رفاقت با دیگران بی فایده است، چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن.
۸) دنبال شهرت رفتن بیفایده است، چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن.
۹) انقلاب کردن بی فایده است، چون یا شکست میخوری و دشمن اعدامت میکنه یا پیروز میشی و برای حفظ قدرت مجبوری دوستانت را اعدام کنی.